روزنوشته ها

باید نوشت!

روزنوشته ها

باید نوشت!

بایگانی

ماهیچه های تصمیم!

سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۰۹ ب.ظ

این روز ها در مورد تصمیم گیری زیاد میخوانم،
تصمیمها هستند که باعث میشوند زندگی ما شکل بگیرند!
شاید یک تصمیم کوچک باعث جدایی دو زندگی از هم بشه، اشتباه نکنید از طلاق حرف نمیزنم،‌دارم از دو دنیای متفاوت که یک انسان میتونست اونو بسازه صحبت میکنم، تصمیم شاید از صمم بیاد و معنیشم یه جورایی به آتیش مرتبطه یعنی وقتی مصمم شدی آتیش اون تصمیم تو وجودت شعله ور تر شده و همچنین نسبیت تو ذات آتیش وجود داره یعنی ضعف و شدت داره آتیش تصمیمایی که میگیریم و نقطه ای نیست که بگیم هست یا نیست، هر لحظه ممکنه بادی وزیدن بگیره و آتیش زیر خاکستر ما رو روشن کنه!
تصمیم گیری بعضی وقت ها باعث اتلاف انرژی میشه، طوری که آدم خسته میشه از این همه تصمیم که باید بگیره،
دکمه پیراهنموو از راست باز کنم یا از چپ؟

سه صفحه روزانه مو با کدوم خودکار بنویسم؟
متمم بخونم یا برم کلبه کرامت دانلود کنم؟

بچه رئیس ببینم یا سیانور؟

وقتی دارم وزنه میزنم صبر کنم تا خسته بشم و عضله هام درد بگیره بعد بشمرم یا از اول شروع کنم شمردن؟

با دوستم بریم بیرون یه دوری بزنیم یا تو خونه بشینم یا نه اصلا پاشم برم پای کامپیترم و یه وبلاگ جدید برای خودم بسازم!
اینا همش تو آنی از ثانیه میاد تو ذهن و میره...
همین که بعد این مثال ها و... بزارم یا نه!
یا اینکه این پست به عنوان اولین پست وبلاگ تو دوره ای که وبلاگ نویسی داره منسوخ میشه خوبه یا نه!
و...
اصلا همین و... دومم!
اینا همش داره از ما هزینه میدزده!
میدونی یه وقتایی باعث میشه خسته بشیم!
روحمونو دچار اختلال میکنه...

خستگی فکری میاره...

خب چیکار کنیم؟

راستش رو بخواید من هنوز دقیق نمیدونم!
ولی میدونم که میشه از قبل تصمیم گرفت و اون تصمیم رو ثابت و مشخص کرد!
یعنی چی؟
خب یعنی از قبل با خودت قرار داد ببندی که دکمه لباست رو همیشه از چپ ببندی!
یا تصمیمی بگیری سه صفحه روزانه ات رو با یه رنگ بنویسی هربار، فهمیدید خودکار رنگی دارم یا بازم مثال بزنم!؟
خلاصه همین تصمیاته که به زندگی ما جهت میده و شخصیت ما رو میسازه!
تصمیماتی که اگه برای خودمون نگیریم جامعه برای ما میگیره!
شما چطور؟
آهان ببخشید!
قبلش باید میگفتم که
اگه خودتون برای خودتون تصمیم نگیرید دیگران برای شما تصمیم میگیرند!
من نمیخوام دیگران برام تصمیم بگیرن!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۱۶

نظرات  (۲)

به شدت موافقم و تجربش کردم. هر چقدر هم که سن بالاتر میره مسولیت های آدم بیشتر میشه و این قضیه سخت تر. فک کنم شما بالای بیست و پنج سال داشته باشید وگرنه تا قبل از اون آدم خیلی فارغه و به این چیزا فک نمیکنه.
پاسخ:
ممنون از نظرت آقا محمدحسین
قربانت سید، من همونم که یه بار خصوصی ابراز ارادت کردم ولی تو نظرات عمومی نمیشه اونجوری ابراز ا رادت کرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی